من برگشتم . این قدر وقتی نیستم خودتون را اذیت نکنید . دوستای گلم خوب یه کم تحمل کنید من که همیشه زود بر می گردم . کی اشکاتونو پاک کرده وقتی نبودم ؟؟؟ به منم مثه شما خيلي سخت گذشت . امتحان و يه عالمه كار و تابستون و كمك به مامان و ... خلاصه اين كه ما امتحانامون را يه خط در ميون خوب داديم . يا بهتر بگم يه خط در ميون پاس مي كنيم . ديروز اين قدر خنده دار امتحان دادم كه حد نداشت . واقعا نصف مطالب را نخونده بودم . نصفي هم كه خونده بودم يادم رفته بود . خوب عيب نداره . گاهي هم آدم ممكنه مشروط بشه . پيش مي ياد ديگه . من اصلا خودم را بابت نمره درسي كه نخوندمش ناراحت نمي كنم . اگه بخونم و بد بشوم چرا خيلي ناراحت مي شوم . اما اين طوري نه ! التماس استاد هم نمي كنم . اصلا تابستونها نمي شه درس خوند تقصير من چيه ؟ فردا الهه را مي بينم . چقدر دلم براش تنگ شده . كاش اين جا درس مي خوند . ولي نه اون وقت همش با باباش دعوا داشت . شما براي روز مادر چي خريديد ؟ من هميشه موقع كادو خريدن مشكل دارم . هنوز هيچي نخريدم و بدتر اين كه نمي دونم عصري مي خوام بروم تو خيابون دنبال چي بگردم . بدترش روز پدر كه چند وقت ديگه مي ياد و اون را كلا نمي دونم . اصلا كادو خريدن نوع مردونه خيلي سخته . لطفا به من گزينه بديد . مثه هميشه نباشه كه من سوال مي پرسم و هيشكي به روي خودش نمي ياره ها ؟ خوب ديگه چي دارم كه براتون بگم ؟ ... فعلا چيز خاصي به ذهنم نمي ياد . از دیروز تا حالا دارم فکر می کنم . باید یه تصمیم جدی بگیرم . باید به این وضع سامان بدم . باید ... باید ... باید ... عکس بالا امروز صفحه اصلی یاهو بود . اولش فکر کردم می خواد بخواد اون چه که بالا اتفاق می افته مهمه . اما بعدش دیدم نه همین که تو عکسه مهمه . چرا من هیمشه می خوام همه چی را وارونه ببینم ؟ هی فکر کنم اون ور قضیه یه چیز مهم تر هست ؟ اما گاهی همین باعث می شه اصل مطلب را که واضح جلومه نبینم . کاش امتحان نداشتم. می تونستم یه دل سیر فکر کنم . باید این قدر فکر کنم که سیمهای ذهنم داغ شه و بترکه و از تو چش و چارم بزنه بیرون . اون وقت شاید راه حلی پیدا کنم. ۲ - من زود یادم می ره که وقتی چیزی را نداشتم چقدر دنیا برام تنگ بود . زود یادم می ره که باید قدر بدونم خوشبختی هامو . من زود ناسپاس می شوم . من زود بد می شوم . کم خوب می شوم . دیر خوب می شوم . باید تمرین کنم که همیشه داشته هام را قدر بدونم . یه کارهایی تو زندگیت برات کابوسه . فکر می کنی هرگز انجامش نمی دی . حداقل تو یکی هرگز . ازشون می ترسی . وقتی دیگران در موردش حرف می زنند هیچ وقت خودت را جای اونها نمی ذاری . فکر می کنی تو نه .... ولی وقتی انجامش می دی می بینی اصلا هم سخت نیست . تو هم یکی مثه همه . برای همه پیش اومده حالا هم نوبت تویه . دیروز یکی از اون کارها را کردم. اصلا سخت نبود ! من اگه شدیدا دچار خود سانسوری شدم تقصیر من نیست . شما به بزرگیتون ببخشید گاهی وقتها بعضی حرفها برای هر کسی خوب نیست . وقتی هر کس به خودش اجازه می ده هر وقت دوست داره به حریم دیگران تجاوز کنه این می شه که من حتی مجبورم وبلاگم را سانسور کنم . تنها جایی که توش واقعا حرفم خودم را می زنم . و اون دهانم که مربوط به منه باز می شه . دیروز حس کردم سخت محتاج شنیده شدنم . وقتی گوشی پیدا کردم دیدم ... همه سلول هاش محتاج گفتنه . دیگه داره دنیا غریب می شه . نمی دونم چرا به نظرم همه مردم یه مشت بدبخت می یاند که دست و پا می زنند برای یک روز سیر شدن و بیشتر زنده موندن . نمی دونم چرا وقتی تو خیابون راه می روم مدام می خوام از تو نگاه مردم داستان زندگیشون را کشف کنم . و حس می کنم روح ندارند . مثه مترسک می مونند . قبلا هم دچار این احساس شده بودم. یه بار قبلا هم این را نوشتم . اون روز یکی برام کامنت گذاشت که : این ها مترسک نیستند همه کبوترهای عاشقی اند که دارند تلاش می کنند خوشبخت باشند و می خواهند زودتر بروند خونه پیش عشقشون . اون روز گفتم شاید من اشتباه کردم . دوباره نگاه کردم و این بار سعی کردم کبوتر ببینم . اما ... بیشتر کرکس به چشمم می اومد . حالا به نظرم از اون کرکس ها هم چیزی نمونده بیشتر گوسفندهای در حال چرا هستند . می دونم خیلی حقیرانه است . خیلی زشته . خیلی دارم بد می بینم . اما دست خودم نیست . به هر حال منم از این گله جدا نیستم . منم یکی مثه همه ! هر چند هنوز هم بعضی وقتها لابه لای این وهم خاکستریم چند تا کبوتر سفید هم می بینم . مثه یه خال سفید نافرم وسط یه عالمه یک دستی . ما امروز حالمون بر خلاف اکثر روزها خوب است . خوشحالیم و داریم می رویم سفر . سفری که واقعا نمی دونم برگشت داره یا نه . خوب فکر نکنید دارم می روم اون دنیا . نه اتفاقا سخت به این دنیا دارم وابسته می شوم . بگذریم . بهم نگید التماس دعا که از بس تو این هفته این جمله را شنیدم دارم قاطی می کنم . باید لیست کسایی را که دعا ازم خواستند بنویسم . حلا شما برام دعا کنید . همیشه سفر را دوست دارم . اونم با دوستان . اما این بار خیلی خوشحالم ! براتون دعا می کنم به شرطی که برام دعا کنید . تا حالا این مدلیش را دیده بودید ؟ مامانم کلی مهمون داره من همه را گذاشتم و اومدم . مامانم هیچ وقت بدون من مهمون داری نکرده . واقعا نگرانم . مثه مامانی که دخترش تنها باشه نگرانه ها . می دونم خودش را خیلی خسته می کنه . می دونم بدون من استرس داره . کاش کنارش بودم . اما خودش نخواست . بخشید من نمی تونم هر روز مطالبتون را بخونم . این همه کار سرم ریخته . امتحان - سفر - مهمون - و .... خوب درک کنید دیگه . اما از همین جا به همتون سلام می رسونم . ******** مخاطب خاص داره : درسته که دیگه خیلی با هم حرف نمی زنیم اما من باز هم باهات صمیمی ام دوستی به حرف زدن نیست . تو همیشه دوست خوب منی . در ضمن باور کن این روزا وقت فیلم نگاه کردن خیلی ندارم . وگرنه دوست داشتم باهات در موردشون حرف بزنم . تو اگه فیلم جدید دیدی و خوشت اومد بهم بگو . اما چند روز پیش یکی دیدم اسپانیایی از پدرو آلمادورا به اسم ( با او حرف بزن ) معرکه بود . شاید وقت کردم داستانش را این جا نوشتم . تو اگه شد پیداش کن . از همین کارگردان ( همه چیز درباره مادرم ) هم خیلی خوبه . این دوتا را سعی کن ببینی دوستتون دارم من امروز حالم بده . از جلو در خونمون اسفراغ كردم تا تو خيابون و كوچه و جوب و جلو اداره و .... ديگه هيچ از معده ام نمونده . يه لحظه فكر كردم الان خون بالا مي يارم . رفتم دكتر . فعلا خوبم جز اين كه معده ام مي سوزه و مي ترسم هيچي بخورم . خيلي اذيت شدم . خيلي !!! خانم گل گفه ده تا چيزي كه دوست دارم و ندارم و اسم ببرم . خوب من خيلي چيزها را دوست دارم اما گلچينش اينه : 1 – علاقه خاصي به روسري دارم . همش دوست دارم بروم روسري بخرم 2 – غذاهاي ابكي 3 – خريد براي خودم 4 – خواب 5 – مسافرت 6 – هديه دادن 7 – رانندگي تو روز ابري 8 – فيلم ترسناک 9 – كتاب خوندن هم دوست دارم اگه البته وقت و چشمش را داشته باشم 10 – شكلات ۱۱ - آشپزی ۱۲ - نقاشی ۱۳ - رقص و اما از چه چيزهايي بدم مي ياد : 1 – غافلگير شدن 2 – مريضي يكي از نزديكانم 3 – لباس تنگ 4 – مهموني رفتن خونه مامان بزرگ 5 – يكي بگه يه رازي داره اما به من نگه 6 – دروغ 7 – سرما 8 – برف 9 – بيمارستان 10 – تو يه جمعي غريبه باشم ۱۱ - ظرف شستن ۱۲ - نی نی ۱۳ - آدمی که مثه کنه بهم بچسبه نمي دونم چرا اين قدر امتحانام را بد مي دم . من كه بچه درس خوني بودم حالا جالب تر اين كه خوابم نمي ياد فقط سرم درد مي كنه . امتحانم هم گند زدم . معلومه آدم وقتي به زور خودش را بيدار نگه داره و بخواد فرو كنه تو كله اش صبحش هيچي يادش نمي مونه . مطالب مثه كش مي رفت تو مغزم اما تا برگ مي زدم مثه كش مي پريد بيرون . من اين طوري اگه بخوام پايان ترم امتحان بدم واقعا مشروط مي شوم. خجالت آور نيست ؟ از معدل الف يهو بپري به مشروطي ؟ من كه برا جايزه شاگرد اولي مي خوندم چرا اين طوري شدم ؟ مامان دوستم امروز از مکه می یاد . مامانم گفته بود ببرمش پیشواز اما اصلا حوصله ندارم . همش به فکر دودر کردنم . خیلی بی حوصله ام . هیچ وقت این قدر بد نداده بودم . همش تقصیر خودمه . نکنه قبول نشوم ؟ چه کار کنم اگه خیلی معدلم کم شه ؟ ... کاش یه وردی می خوندم و مثلا همه را با ۱۸ - ۱۹ پاس می شدم ![]()
ها در مورد عكس فقط خوشم اومد همين ![]()
![]()
. فعلا وقت بیشتری نیست وگرنه حرف زیاده !









خيلي از دست خودم ناراحتم . خيلي بد شدم . هميشه درسهام را آخر هفته مي خوندم و شب امتحان فقط ۲ ساعت دوره مي كردم . اما ديشب درسي كه يه جلسه هم نرفتم سر كلاسش و لاش هم باز نكردم را مي خواستم بخونم خوب حقمه وقتي فقط نيم ساعت خوابيدم. نه ؟ 
![]()
| Design By : Night Skin |


